چيزی که برای تو بنويسم کليد "ثبت مطلب" نميتواند بخورد. زيادی است برای اینجا. از تو برای تو هم که مينويسم زورم نميرسد send را فشار دهم.  مينويسم و بعد خودم نوشته های خودم را گاز ميگيرم و قورت ميدهم. چيزی غير از تو در من نيست که بنويسم. و تو نيستی. Toronto خالی است. حالم خوب است. ولی خاليم. عجيب خاليم. حتی نگران هم نيستم ديگر. به نظرم آخر دنيا را ديده ام. دنيا خالی است.  پيغامهای تو از آن سوی دنيا خلا توی شکمم را ميلرزاند. و بعد دوباره سکوت است.

پ.ن. : نقش خيلی چيزها در زندگی من کمرنگ شده است. يک مثالش نقش خودم است.